بهترین های شعر تبریک تولد از حافظ

شعر تبریک تولد از حافظ

    چه کسی است که عاشق غزلیات و اشعار زیبای حافظ نباشد! اما اگر می خواهید برای تبریک تولد عاشقانه یکی از نزدیکان یا همسر خود، از اشعاری بی نظیر استفاده کنید، شعر تبریک تولد از حافظ نیز گزینه ای عالی خواهد بود.

    در زیر می توانید به تعدادی از بهترین های شعر تبریک تولد از حافظ توجه کرده و گزینه های مناسب خود را انتخاب کنید.

    شعر تبریک تولد از حافظ

    خیال روی تو در هر طریق همره ماست
    نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
    علی رغم مدعیانی که منع عشق کنند
    جمال چهره تو حجت موج ماست
    شعر تبریک تولد از حافظ
    هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما

     

    به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
    ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
    مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
    جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها

    طفیل هستی عشقند، آدمی و پری
    ارادتی بنما، تا سعادتی ببری

    در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
    شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

    ای غایب از نظر، به خدا می سپارمت
    جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

    ای صبا گر بگذری بر کوی مهر افشان دوست
    یار ما را گو سلامی، دل همیشه یاد اوست

    شعر تبریک تولد از حافظ

    حافظ صبور باش که در راه عاشقی
    هر کس که جان نداد به جانان نمی رسد

    مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
    خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت

    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
    بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
    کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

    ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست
    به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند!
    چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند!

     

    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
    ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
    هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما

    یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
    رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

    چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
    که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

    ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
    مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه

    شعر تبریک تولد از حافظ

    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

     

    جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
    هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

    دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
    دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

    دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
    تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا؟

    این مطلب چقدر مفید بود؟

    برای امتیاز دادن به آن روی یک ستاره کلیک کنید!

    میانگین امتیاز / 5. تعداد آراء:

    تاکنون رأی ثبت نشده است! اولین کسی باشید که این پست را ارزیابی می کنید